ویانا جوجوی زندگی ما

خاطرات ما و جوجوی ما(ویانا)

چندتا عکس جا مونده از زمستان 92

سلام گل ناز من این چندتا عکس خوشگل مربوط به زمستون 92 هستش که دلم نیومد برات نذارم این چادر نماز زو مامان ماهرخ از مشهد برات خرید این هم یه سری از لوس بازیهات بود قبل از بیرون رفتن اولین باری که باهم با رنگ انگشتی نقاشی کردیم دوووووووست دارم کوچول موچول من ...
4 مرداد 1393

اینجا همه چی درهمه

آخه جوجووو ما این سبد رو خریدیم که اسباب بازیهات رو توش بریزی نه اینکه خودت بری توش..... وای که تو چقدر لووووووسسسسسیییییی... مسابقه قویترین کودکان جهان........ به نظر شما اینجا شبیه اتاق کودکه یا شومینه ؟؟؟؟؟؟ میدونی تا حالا چند بار این آویز رو از بالای تخت انداختی؟؟؟؟ عاشق اینی که پشت پرده اتاقت قایم بشی و ما بیایم پیدات کنیم عاشقتممممممممممم چند تا عکس های جامونده از برف.... میمیر...
18 اسفند 1392

یه عالمه عکس های خوشمزه از ویاناجونی

جوجوی نازمن عاشق خوردن برنج اون هم خالی خالی شدی   خلق آثار هنری روی خوراکی ها از طرف مامان آنی برای ویاناخانوم جوجوی من کم کم داره یاد میگیره که تخم مرغش رو خودش پوست بکن و با قاشق بخوره عسل عسل قند و عسل دارم من یه دونه دخمل دارم من بوووووووس ...
7 اسفند 1392

جشنواره مجسمه های برفی و ویانا

امروز دوشنبه 14 بهمن 1392  سلام ویانای کوچولوی من از دیشب خبر دار شده بودم که جشنواره مجسمه های برفی تو پارک ملت قراربرگزار بشه من هم وقتی صبح حدود 10:30 (نزدیک ظهر) بیدار شدی بعد از اینکه بهت صبحونه دادم لباس تنت کردم و نزدیک 12 بود که حاضر شده بودیم ومن هم به آژانس زنگ زدم و یه ماشین خواستم چون هنوز برف ها آب نشده و جای پارک هم میدونستم که به راحتی نمیشه پیدا کرد ترجیح دادم با آژانس بریم و چه خبررررررر بود..... تا یک ساعت اول هم شما حسابی ذوق میکردی و بهت خوش گذشت و مردم هم از کوچیک و بزرگ نازت میکردن و بعضی ها از من اجازه میگرفتن یا باهات عکس بگیرن و یا ازت عکس بگیرن من قربون اون ذوق کردنت عروسکم ...
14 بهمن 1392

16ماهگیت مبارک عروسکم

امروز شنبه 12 بهمن 1392 تولد 16 ماهگیت مبارک عروسک ناز من ازتولد یک سالگیت تا امروز همش 4 ماه میگذره ولی تو عروسک کوچولو یه عالمه بزرگ شدی عاقل شدی خانوم شدی تو دلبورو تر شدی ملوس تر و ناناز تر شدی خلاصه اینکه نفس شدی عشق شدی زندگی شدی از یک سالگی تا الان یه عالمه کلمه بلد شدی چه فارسی و چه انگلیسی وای که چقدر شیرین زبون شدی عروسک خوشگلم   شاپرکم قند و عسل تولد 16 ماهگیت مبارک دیگه اونقدر بزرگ شدی که در مورد لباس پوشیدنت تصمیم میگیری و تشخیص میدی که لباس خونه با بیرون فرق میکنه از دیروز جمعه اولین برف زمستونی شهر مارو هم سفید پوش کرد و من زمستون پارسال ...
12 بهمن 1392

شیرین کاری های دخمل ناز من

یکشنبه 6 بهمن 1392 ویاناجون عروسک کوچولوی من ،قند و عسل ،شیرین زبون ،ناز و ملوس می خوام بگم :میمییییییییییییییییییییییییییییییرم برات عاشق این هستی که وسایل من رو بردای  . وقتی من میگم این مال منه شما با خنده میگی  :من (یعنی مال من ) اینجا هم کلیپس من رو برداشتی و گفتی بذارم رو موهات و بعدش رفتی جلوی آینه عاشق عینک زدنی ولی موقع گذاشتن عینک اینقدر ورجه ورو جه میکنی که نمیذاری یه عکس درست و حسابی ازت بگیرم   ویاانای کوچولوی من در حال حرف زدن با موبایل که بهش میگه :ادَ ادَ عاشق خوردن گوجه فرنگی خام هستی ا...
6 بهمن 1392

یکی غمه دوتا کمه سه تا خاطر جمع

 ویانای کوچولوی من تا حالا این مثل رو شنیده بودی یکی غمه دوتا کمه سه تا خاطر جمع دقیقا یکی از مواردی که بکار میره همین جاست این بند پستونک رو هم رفتی از وسایل نوزادیت پیدا کردی و آوردی البته من بیشتر مواقع قایمشون میکنم وگرنه دیگه واویلاست....... اینجا یکی شو گم کردی و میگی نیست و حسابی پکریقربونت برم .. گفتم برو ببین بین اسباب بازیهات شاید گذاشتی   و به بهانه پیدا کردن پستونک یکم همون جا مشغول میشی و خداروشکر هم یادت میره و دیگه بهونه نمیگیری ...
3 بهمن 1392

ویانا و غذا دادن به کبوترها / جمع کردن تخت نوزادی/علاقه به جوراب های نوزادی

ویانا جونم برای اولین بار یه روز جمعه سه تایی رفتیم تا یه کبوترها غذا بدیم حالا این شما و این هم عکسات با کبوترها اینجا 1 سال و 3 ماه داری عروسکم اینجا از پرواز دسته جمعی اونها یکم ترسیده بودی و داری میگی :ترس   خوب دخمل کوچولی ما دیگه کم کم داره بزرگ میشه و این تخت نوزادی دیگه براش قابل استفاده نیست بنابراین من و باباسامان تصمیم گرفتیم که جمعش کنیم و البته قسمت جلوی تخت کیتی اتاقت رو هم برداشتیم تا بتونی راحت بالاش بری و تازگی ها همش میری سراغ کشوهات و جوراب و لباس های نوزادیت رو بر میداری و میگی که تنت کنم و هرچی من م...
29 دی 1392