ویانا جوجوی زندگی ما

خاطرات ما و جوجوی ما(ویانا)

ویانا در شهر زیبای ماسوله

ویانای نازم من عاشق آرامش و زیبایی شهر ماسوله هستم این عکس ها هم مربوط به چند هفته قبل میشه که از 5شنبه به اونجا رفتیم و غروب جمعه برگشتیم و من امروز فرصت کردم برات بذارم  اینجا تو ماشین عمو پیمان هستیم و شما در اولین فرصت میخوای که این چشم نظر رو جدا کنی  اینجا هم خونه دایی سامان جون هستیم البته باید بگم ویلا ی تفریحی دایی جون که بیرونش برای اینکه به بافت سنتی شهر لطمه نزنه شبیه بقیه خونه های ماسوله اس ولی داخلش مدرن و قشنگ ساخته شده و این هم یه قندون قند که از دست شما در امان نیست اینجا هم در شهر ماسوله هستیم و این آقای مهربون با طوط...
17 تير 1392

قربون اون قد و بالات برم من جوجوووووو

جوجوی ناز و قشنگ و ملوسم قربون اون پاهای کوچولوت که این روز ها در تلاش برای ایستادن روی اون ها هستی الهی که همیشه استوار باشی  می دونی کم من چقدر اهر وقت که دارم پوشکت رو عوض میکنم این دوتا  پاهایه کوچولو و  خوشگلت رو میبوسم؟ عاشقتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم        از باز کردن کابینت ها و کشوها هم  که جدیدا لذت میبری         ای جانم اینجا پاهات سر خورده بود و نتونستی کنترلشون کنی     بالاخره به آینه هم رسیدی ...
13 تير 1392

پیام تبریک از طرف پدری(باباخسرو)

نوه عزیزم ، ویاناجان دوازدهم هرماه برای من روزی شادی بخش است چرا که در این روز خداوند مهربان وجود نازنینت را بما هدیه داده است. ویانای قشنگم هرگز مباد آن روزی که اشک نگرانی را در چهره معصومانه ات به بینم. آرزویم این است که همیشه چهره ات را خندان ببینم بخصوص خنده کودکانه و معصومانه ات را تورا در آغوش میفشارم   ویانای عزیز تر از جانم  لحظاتی را که از تو دورم اندوهی بزرگ تمام وجودم را فرا میگیرد . زمانی که در کنارم هستی ، هنگامی که با تو هستم تمام غم ها و  غصه ها را فراموش میکنم برای من بمان ، همیشه بمان اگرچه من نباشم می بویمت _ می بوسمت&nbs...
12 تير 1392

ماجرای یک روز صبح مامان آنی و ویاناکوچولو

سلام عروسک خوشگلم  هفته اول تیرماه هستیم و شاهد روز های گرم تابستون ، عروسکم حدود 8 ماه و نیم داری و حسابی واسه خودت شیطون شدی  این ماجرای یکی از این روز های من و شماست  معمولا صبح ها بین ساعت 9 تا 10 از خواب بیدار میشی پوشک رو عوض میکنم و با شعر خوندن میبرمت تا دست و صورتت رو بشورم (صبح که از خواب پا میشم مثل گلی وا میشم  یک کمی ورزش میکنم    دور ه باغ گردش میکنم  صدا میزنم مامان آنی جون مامان آنی جون  چایی رو بریز تو فنجون  وقتی چاییم رو نوشیدم  مامان آنی رو بوسیدم به کودکستان میرم خوشحال و شاد و خندان میرم) و بعدش هم برات صبحونه...
6 تير 1392

ویانا و هاپو کوچولو

سلام ویانای عروسکی مامان آنی این هاپو کوچولو مال مامان ماهرخ هستش که هروقت میریم خونشون هم دوست داری باهاش بازی کنی و هم ازش فرار میکنی اینجا داری دنبالش میری عزیز دلم ازت حسابی دور شده .... اما وقتی داره به سمتت میاد سعی میکنی ازش فرار کنی عروسکم ...
2 تير 1392

صعود تیم ملی ایران به جام جهانی 2014 مبارک

سه شنبه 28 خرداد 1392 صعود تیم ملی ایران به جام جهانی 2014 به همه ایرانیان  مبارک ویانای نازم این پیروزی رو به شما هم که اکنون یه ایرانی هستی تبریک میگم  تیم ملی فوتبال  بعد از 7 سال با پیروزی بر کره جنوبی راهی جام جهانی برزیل شد و مردم تا نیمه شب در خیابونها شادی میکردن  من هم حدود ساعت 7 شما رو با کالسکه بیرون آوردم و باباسامان یه ساعت بعدش وقتی از سرکار برمیگشت اومد دنبالمون و سه تایی  توی شهر یه چرخی زدیم خیلی خیلی شلوغ شده بود ماشین ها بوق میزدن و پسرها و دخترهای جوان  و بچه ها با جیغ و داد خوشحالی کردن هم کلی سروصدا راه انداخته بودن  بعد از اینکه با...
30 خرداد 1392

شومینه سرگرمی جدید ویاناخانم

ویاناجونی من تازگی ها سرگرمی جدید پیدا کرده و هر وقت اصلا صداش در نمیاد من مطمئن میشم که سراغ شومینه رفته  البته من هم تا بفهمم پشت سر شما میام و بی سرو صدا فقط نگاهت میکنم و بعضی وقت ها هم بادوربین ازت عکس میگیرم  خداروشکر علاقه ای به خوردن سنگ های ریز و سفید نداری ولی اون سنگ های بزرگتر رو که وقتی بادندونت تماس میگیره قرچ و قوروچ صدا میده رو خیلی دوست داری من قربون اون انگشت های کوچولوت که روشون وایمیستی  ااین هم عکس یه دخمل شیطون و نازه که رفته زیر میز تا شاید بتونه به لپ تاپ خودش رو برسونه    ...
28 خرداد 1392

دومین دندون ویاناجونم

26 خرداد92 ویانای نازم دومین مروارید کوچولوت هم سرش رو بیرون آورد مبارکت باشه عروسک خوشگلم  اما مگه شما میذاری یه عکس من از این مروارید ها بگیرم همش میخوای قایمشون کنی موقع خواب هم که اینقدر هوشیاری آدم میترسه بهت دست بزنه بیدار بشی چه برسه به اینکه دهنت رو بخواد باز کنه و از دندونت عکس بگیره  خلاصه بعد از کلی زحمت این تو نستم از این دوتا مروارید کوچولو عکس بگیرم  اولش که تا میخوام عکس بگیرم حسابی ناز میکنی   اینجا که انگشتت رو آوردی جلو    اینجا هم زبونت آوردی  جلو و بالاخره اینجا موفق شدم مبارکت باشه عروسکم ...
28 خرداد 1392

همه اتفاقات 7 ماهگی ویانا

ویانای گلم فردا دیگه هفت ماهگیت تموم میشه و به سلامتی میری تو 8 ماهگی ، من هم دیگه مثل سابق فرصت هرروز نوشتن وبلاگ رو ندارم چون هم سرکار میرم هم شما ماشاله هزارماشاله روز به روز که بزرگتر میشی شیطون تر و پرکار تر میشی بنابراین  خیلی از اتفاقات رو یکباره در این پست مینویسم اولین آب هویج خوردن ویاناجونم با  نی در آبمیوه فروشی همراه ما(چون موقع خوردن قطره هات خودت هم قطره چکون رو میک میزنی خیلی زود با نی خوردن رو یادگرفتی جوجوی نازم)   خدارو شکر خدارو شکر در حال حاضر با غذا خوردنت مشکل ندارم و وعده های غذات رو میخوری بخصوی تخم مرغ و سوپ رو خیلی دوست داری البته کافیه یک ثانیه غفلت کنم تا چنگ بزنی و ه...
28 خرداد 1392