ویانا جوجوی زندگی ما

خاطرات ما و جوجوی ما(ویانا)

فرشته زیبای من تولد یک سالگیت مبارک

ویانای زیبای من                 فرشته کوچولوی زیبای من                                                                                           گل خوشبوی  من  عروسک قشنگم                                            تولد یک سالگی...
12 مهر 1392

اولین جمله کامل ویاناجونم (این چیه؟)

این چیه؟ ویانای عروسکم در 11 ماهگی تونستی یه جمله کامل رو با صدای خوشگلت  برامون بگی و من وبابا سامان رو بیشتر از قبل شیفته و عاشق خودت کنی  و این روز ها از صبح که بیدار میشی هر چیزی رو با انگشت اشاره نشون میدی و فکر میکنم حداقل 1000 بار تا شب این میپرسی   این چیه؟ امروز چهارشنبه 10 مهر هستش و 2روز دیگه بیشتر تا تولدت باقی نمونده و من لیست تمام کارهایی رو که باید انجام بدیم رو رو در و دیوار چسبوندم  و چون جشن تو یک تالار کوچولو هستش و ما باید تمام تزیینات رو به اونجا ببریم و میخوایم همون صبح جمعه کار دیزاین رو انجام بدیم یکم باید برنامه ریزی دقیق تر باشه  البته خدارو شکر اکثر کارها انج...
10 مهر 1392

کادوی روز دختر و ماجراهای دنباله دار شومینه

سلام جوجوی نازم  این استخر توپ رو روز دخمل برای جوجوی نازم خریدم تا توی اتاق باهاش بازی کنی ولی از اونجایی که عاشق آب بازی هستی اول از همه تو حموم تستش کردی        این روزها هم که دوباره به شومینه علاقمند شدی و همش می خوای بری بالا و توش بشینی من که تمام تزئینات شومینه رو برداشته بودم ولی حالا با پله شومینه نمی دونم چی کار کنم ٰبا اینکه میز هم جلوش میذاریم ولی باز نمیشه جلوی تو وروجک رو گرفت یکبار هم از توش افتادی و یکم پاهات درد گرفت اما از رو که نمیری فقط محطاط تر شدی اینجا هم در حال افتادن هستی عزیزکم ...
31 شهريور 1392

سالگرد عقد عمو مهدی و مریم جون

سه شنبه 19 شهریور 92 عمو مهدی و مریم جون سالگرد ازدواجتون قد تمام عروسک های دنیا مبارک ( ویانا) البته ما وقتی دعوت شده بودیم خبر نداشتیم و فکر کردیم برای شب نشینی و شام  داریم میریم و بعدش همراه با خود مریم جون ماهم سوپرایزشدیم  شب خیلی خوشگلی بود و خیلی هم خوش گذشت و کباب هایی که عمو مهدی درست کرده بود مثل همیشه خوشمزه و عالی بود البته ویانا جونم شما هم تو شیطونی کم نذاشتی و حسابی ورجه وورجه کردی از اونجایی که تازه راه رفتن رو شروع کردی و در حال حاضر عشق بالا رفتن از پله رو داری خونه عمو مهدی بیشتر از همه به شما خوش گذشت چون خونشون دوبلکسه و تا دلت بخواد پله داره . من و بابا سامان...
22 شهريور 1392

روز دختر مبارک

امروز شنبه 16 شهریور  ویانای قشنگم دختر نازم روزت مبارک روز دختر به همه دختر های ناز ایران زمین مبارک     خداوند لبخند زد و دختر آفریده شد لبخند خدا روزت مبارک تقدیم به بهترین دختر دنیا و امید حیات من با آرزوی بهترین و برترین ها برای فرشته زندگیم . . . دخترم روزت مبارک ...
16 شهريور 1392

تولد 11 ماهگی ویانای قشنگم

امروز سه شنبه 12 شهریور1392 ویانای کوچولوی من پرنسس زیبای من 11 ماهگیت مبارک 1 ماه دیگه هم در کنار تو بودن گذشت و فقط 1 ماه دیگه تا یکساله شدنت باقی مونده و من هر روز و هر روز غرق در تماشای وجود کوچولو و نازنیین تو هستم و از دیدن و بو کشیدنت غرق در عشق و شادی  ویانای کوچولوی من دیگه با پاهای کوچولوش میتونه چند قدم بدون کمک برداره و فکر میکنم تا روز تولد دیگه بتونی به تنهایی راه بری عزیز دلم  عاشقتم عاشق خنده هات عاشق نگاهات عاشق لوس شدنت عاشق خوابیدنت عاشقتم با  تمام وجود این روز ها من هم با ، بابا سامان سخت در تلاش برای تدارک جشن تولد 1 سالگیت هستیم و من هم دارم روی تم تولدت کا...
12 شهريور 1392

اولین قصر بازی ویانا

سلام جوجوی نازم  5 شنبه هفته گذشته (7 شهریور) بابا خسرو و مامان ماهرخ به سرعین برای آب گرم رفته بودن و ما هم شب که با دوستامون قرار داشتیم شما رو با خودمون بردیم توی راه خواب بودی وقتی بیدار شدی کباب حاضر بود و همه مشغول شام خوردن بودن من هم شما رو بغل کردم و یه ذره یهذره تو دهنت کباب میذاشتم  نگاهت یادم نمیره که خیلی ذوق کرده بودی وقتی جمعیت رو دیدی به خصوص وقتی چشمت به بچه ها افتاد یه ذره کباب میخوردی و یه نگاه شاد به صورت من می انداختی  صبح جمعه هم با عمو پیمان بیرون رفتیم و ناهار تو یک رستوران غذا خوردیم که اونجا هم شما برای اولین بار روی صندلی رستوران به ما افتخار همراهی دادی ...
11 شهريور 1392

ویاناجونم و داکی

سلام عروسک کوچولوی من این داکی خوشگل رو باباخسرو وقتی از سرعین برمیگشتن برات خریدن البته باید توی آب سوارش بشی نه خشکی عزیزدلم البته من هم برای اینکه شما خوشحال بشی و از داکی لذت ببری برات نقش موتوره قایق موتوری رو بازی میکنم و توی خونه میچرخونمت  دیگه وقت پیاده شدن! ...
11 شهريور 1392

یه اسب کوچولو هدیه من به ویانای نازم

چهارشنبه 6 شهریور 92 (ویانای من 10 ماه و 24 روز داره) سلام ویانای قشنگم  جمعه هفته قبل به  بی بی کیش برای خرید لباس برای شما رفته بودیم که وقتی تو بغلم بودی چشمت به این اسب کوچولو و خوشگل افتاد و شروع به ابس گفتن کردی و خودت رو مدل پیتکو پیتکو تکون میدادی اینقدر ذوق کرده بودی که از فروشنده خواستیم یکی از این اسب ها رو برات بیاره تا سوارش بشی ولی سوار شدن همانا پیاده نشدن همان از اونجایی که شما به اسب خیلی علاقه پیدا کردی و اولین باری بود که به یه اسباب بازی گیر میدادی به بابا سامان گفتم که میخوام این رو برات هدیه بخرم اولش موافق نبود چون این اسب برای 18 ماه به بالاطراحی شده بود ولی اشتیاق زیادت باعث شد که باباس...
6 شهريور 1392

دست نزن دق

سلام ویانای شیطون من تازگی های عاشق دست زدن به دکوری های خونه شدی البته من زودتر با شما صحبت کردم که اگه به وسایل دست بزنی مامان آنی دَق (البته فقط ژستش رو میام ) و شما هم میای جلوی دکوری ها و اگه بتونی که با سرعت عمل بالا دست میزنی ولی خوب اگر هم فرصت نکنی و من کنارت باشم با احتیاط نزدیک میشی و با شیطنت خودت دستت رو جلو میاری و میگی دَق من میمیرم برات جوجوووووووووووووو   ...
31 مرداد 1392