ویانا جوجوی زندگی ما

خاطرات ما و جوجوی ما(ویانا)

مریض شدن ویاناجونم

1391/12/12 2:38
نویسنده : مامان آنی
595 بازدید
اشتراک گذاری

چهارشنبه 9 اسفند

ویانای گلم از بعد از ظهر حالت زیاد میزون نبود و بد اخلاق شده بودی خاله سیمین از ظهر پیش ما بود و من داشتم براش ایمیل درست میکردم وچون ما همش داشتیم با کامپیوتر کار میکردیم فکر کردم برای این بهانه میگیری ولی بعد از اینکه خاله سیمین رفت من دیدم که تو هنوز نا آرومی و سرحال نیستی به بابا سامان زنگ زدم و قرار شد بیاد دنبالمون و بریم دکتر 

برای آخر وقت یک نوبت گرفتیم و آقای دکتر گفت که سرما خوردی و چند تا شربت برات نوشت و گفت که غذای کمکی رو هم می تونم کم کم شروع کنم

اما

شب وقتی برگشتیم خونه نیم ساعت نشد که شما شروع کردی به خودت پیچیدن و گریه کردن طوری که برای اولین بار موقع گریه کردن از درد اشک ریختی و نمی دونی دیدن اشک چشات برای ما چقدر سخت بود دل شکسته

خلاصه ما منتظر اثر دارو ها بودیم و انگار خبری نبود و شما هر 5 تا 10 دقیقه شروع میکردی به خودت از درد پیچیدن و گریه کردن ،ساعت 1 نیمه شب بود که تند تند لباس پوشیدیم و شما رو ایندفعه به کلینیک کودکان بردیم و آقای دکتر بهت یه شربت دیفن هیدرامین داد و بعد از معاینه شما وقتی قیافه نگران ما رو دید گفت که مضطرب نشین این یه ویروس سرما خوردگیه که باعث درد تو دل و رودش میشه و جای نگرانی نداره              

و خدا رو شکر وقتی اومدیم خونه و شربت رو خوردی بعد حدود یه ربع ساعت دیگه آروم شدی و خوابیدی البته این سرما خوردگی رو صدات هم تاثیر گذاشت و تا الان هم که دارم برات این پست رو مینویسم خوبه خوب نشدی

این هم چنذ تا عکس از زمانی که سرحال نیستی و جدی به دوربین نگاه میکنی و حوصله زیاد خندیدن نداری

                             ویانا  

                          

 

تازگیها هم یاد گرفتی پاچه شلوارت رو با دست میگیری و جمع میکنی بالا و بعد هم با پاهات بازی میکنی و من میدونم همین روز هاست که شست پات رو به دهنت برسونی

ویانا

   

           ویانا            

                           love ily 01تو قلب منی جوجوی کوچولو      love ily 01                                            

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (8) ارسال نظر
مامان ستیانفس
12 اسفند 91 2:43
عزیزم نبینم مریض باشی ویاناجونم فدای اون چشای نازو معصومت عزیزم مامانی چرا مواظب دخملی ناز مانبودی
شقایق مامان آرشا
13 اسفند 91 0:09
خدا بد نده خانومی آخه شما نباید مریض بشی دل ما مامانا کوچیکه طاقت گریه شما را نداره
مامان ملیکا کوچولو
13 اسفند 91 19:10
الهی که خاله جون دیگه هیچوقت مریض نشی.غصه میخورم. اخه شما هم مثل ملیکامی برام
متین من
13 اسفند 91 21:25
بلا به دور عزیزم ایشالا مریضی به سراغت هیچ وقت نیاد و ازت دورباشه امین
پرهام
13 اسفند 91 23:44
انشالله زودی خوب شی ودیگه مریض نشی دخملی خوشگل
FARIBA
17 اسفند 91 12:46
همیشه شاد و سالم باشی
مامان مارال دون
19 اسفند 91 9:44
وقتی بچه مریض میشه انگار آدم یه کوه درد داره. انشاءالله غم نبینین. بوس
fattaneh
4 فروردین 92 14:39
نبینم مریض باشی عزیزم این سرمای بد همه رو مریض کرده انشاالله همیشه سلامت باشی عشق من.