ویانا جوجوی زندگی ما

خاطرات ما و جوجوی ما(ویانا)

تولد با تم پرنسس صوفیا برای پرنسس ویانا در جشن تولد 4 سالگی

سلام پرنسس کوچولوی من تولدت پیشاپیش مبارک کوچولوی ناز من از اونجایی که کار من از مهر ماه شروع میشه تصمیم گرفتم شب 12 شهریور یعنی دقیقا یکماه زودتر جشن تولدت و برگزار کنم وبهت قول داده بودم که برات تو جشن تولدت گروه هنری نمایش آفتاب رو بیارم و امسال تابستان برای تنوع شما رو دو روز در هفته در پارک بازی بارینو (آموزشگاه هنری خط خطی) ثبت نام کردم که برات خیلی جالب بود چون هم پرسنل خیلی خوبی داره و هم محیط گرم و صمیمی  و شرایط طوری جور شد که سالن همن جارو ببا بابا سامان برات اجاره کردیم و از گروه آفتاب و مجری هنرمندش اش خاله پونه دعوت کردیم  البته چون غیر از فیله سوخاری و سیب ...
23 شهريور 1395

عکس هایی ار اتفاقات زمستون 94

عاشق لباس السا تو کارت.ن فروزن شدی و من هم دیوانه وار عاشق تو این نی نی خوشگل دختر خاله ماریا ست که 15 بهمن به دنیا اومده و ما عاشقش شدیم و ویانا قبل از اینکه به دنیا بیاد خودش رو سیتر اون معرفی کرده و به همه میگه که من سیتر دایانا هستم دایانا کوجولو به جمع ما خوش اومدی میمییییییییرم برات جوجوووووی ناز من ...
12 فروردين 1395

خلاصه روزهای ویاناکوچولوی من در پاییز وزمستان 94

سلام به روی ماه ویانای کوچولو و ریبای من   ویانای کوچولوی من از سه سالگی به بعد دیگه عاشق نقاشی شده بودی و من هم شمارو به آموزشگاه فواره نقره ای که شقایق جون که فوق لیسانس نقاشی داره  اونجا تدریس میکنه بردم و خداروشکر که خیلی با علاقه و اشتیاق به کلاس میری آرزو میکنم از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری عروسک کوچولوی من این نقاشی های ناشیانه هم کارهای من با ماژیک مخصوص صورت شماست که اولین تجربه من بودالبته ناگفته نمونه که شما هم همش تکون میخوری یک روز در قصر بازی با دوستت آریاناجون و بچه های نارتی تی تقریبا همیشه سعی میکنم غذاهات تزیین شده باشه ولی تریین...
11 بهمن 1394

تولد سه سالگی ویانا کوچولوی من با تم پروانه

سلام شاپرک زیبا و کوچولوی زندگی من  ویانای گلم امسال سومین سالروز تولدت رو و  با هم جشن گرفتیم و من خدا رو بی نهایت سپاسگذارم که تو فرشته کوچولو رو در آغوش من گذاشت امسال به خواسته خودت که دوست داشتی ملکه پروانه ها باشی تم تولدت رو پروانه انتخاب کردی و دامن و تاج و بالی رو که باهم تو ترکیه خریدیم رو پوشیدی و خداروشکر که حسابی راضی و شاد بودی امسال سه بار برای تولدت کیک خریدیم و جشن گرفتیم یکبار در همون شب تولد 12 مهر 1394 که شمع فوت کردی و یه جشن کوچیک داشتیم و یکبار هم تو همون هفته در نار تی تی با دوستهای کوچولوت و مربیای دوست داشتنیت  و یکبار هم دوهفته بعد با بزرگترها...
15 دی 1394

دلنوشته های پدری برای ویانای کوچولوی من

سمه تعالی  ویانای بهتر از جانم  سلام وقتی از خانه پدری می روی ، آثار بجا مانده از لحظا ت شیرین با تو بودن در همه جای خانة پر از سکوت ، حرکات و رفتار کودکانه ات را تداعی می کند و تحمل دوری تو برایم سخت تر می شود . تکه تکه کاغذ های قیچی شده در هر گوشه و کنار اتاقها ، بر چسب های زیادی که در روی کتاب خود نمائی می کنند ، قوطی آدامس ، پتوئی که برای قایم با شک بازی اشت ، دمپائی کوچک قرمز رنگ ، آبشار مصنوعی که خیلی دوستش داری ، آکفاریوم جلوی چشم که باعشق و علاقه به ماهیها غذا می دهی ، مهمتر از همه حرف شنوی تو و سایر چیزهائی که همه آنها در ذهن من نیست ، مرا ساعتها در خود فرو می برد. نوه عزیزم ، امروز هنگام خدا حافظی در حالی که ...
19 شهريور 1394

ویانا کوچولو در جشن سالگرد ازدواج خاله ماریا

سلام به ویانای کوچولو و ملوس من  در اوایل سال 94 قرار شد یه روزی برای جشن سالگرد خاله ماریا و عمو عباس  در اردیبهشت انتخاب بشه و اون روز شد 17 اردیبهش. و ار اونجایی که هردوشون برای ما خیلی عزیز و دوست داشتنی هستن و من با تمام وجود دوست داشتم جشن شون زیبا برگزار بشه بنابراین تمام تلاشم رو کردم ولی خوب همیشه شرایط اون جوری که آدم دلش میخواد پیش  نمیره  از 14 فروردین شما مریض شدی و خیلی سخت خوب شدی و قتی حسابی ضعیف شده بودی آبله مرغان هم گرفتی و تا اینجا باز خداروشکر به خیری گذشت اما دقیقا تو همون هفته ای که قرار شد جشن باشه بابا سامان هم آبله مرغان از شما گرفت و اون هم چقدر سخت و وحشتناک  ...
20 مرداد 1394

23 اردیبهشت 94 روز تولد مامان آنی

ویاناجونی پروانه کوچولو و زیبای من امروز چهارشنبه 23 اردیبهشت تولد من بود و خاله ریحان برای روژان جون تولد گرفته بود و مارو دعوت کرده بود البته تولد روژان جون 30 فرودین هستش خلاصه تولد تو تولد شده بود و من هم از فرصت استفاده کردم و بردمت آتلیه و این عکس های خوشگل رو ارت گرفتم. مامان آنی برات : مییییییییییییییییمییییییییییییییییره   ...
10 تير 1394

نمک آبرود و اولین تجربه تلکابین سواری ویانای ناز من

ویانای گل و خوشگل من  بعد از فروردین خیلی سختی که داشتیم و اون ویروس نامرد سرماخوردگی و مریضی سخت شما و خودم و آبله مرغانی که بلافاصله بعدش گریبانگیرت شد برای خستگی در کردن و یه استراحت سه تایی باباسامان یه آپارتمان بزرگ تو یکی از برج های داخل محوطه نمک آبرود برامون اجاره کرد و به قول شما به HOLIDAY HOUSE رفتیم و خیلی خوب بود و اون چند روز بهمون خوش گذشت صبح رود قیل از رفتن وقتی هنوز خواب بودی(من عاشق اینجوری چرخیدن و خوابیدنت هستم  ) تو راه رفتن خوردن بستنی و کلوچه و بعد از اون هم سوار شدن روی این اسباب بازی های آهنگ دار که شما حسابی تو این چند روز سوار شدی و تقریبا ار هیچ کدوم از این ها نم...
2 تير 1394