ویانا جوجوی زندگی ما

خاطرات ما و جوجوی ما(ویانا)

ویانا و دوستان

سلام ویانای وروجک و شیطون من میدونی که دیگه وقتی بیداری اصلا به من اجازه نمی دی پای لپ تاب بشینم و برات تو وبلاگت به روز و مرتب بنویسم و یه عالمه عکس و مطلب دارم که هنوز ننوشتم و فقط خوابی میتونم لپتاب رو روشن کنم که چون خودم هم سر کار میرم انقدر خسته هستم که خودم هم خوابم میبره اما خوب اشکال نداره عروسک کوچولوی من مهم اینه که وقتی بیداری باهم بازی میکنیم و تو شادی اینجا هم یه سری از عکس هایی رو که در عرض این چند ماه مهمونی رفتیم برات گذاشتم اینجا ظهر عاشورا خونه عمو سامی هستش که ناهار نذری میدادن کوچولوی من داره ته دیگ میخوره کوچولوی من خیلی خوب میتونه با بچه ها ارتباط برقرار کن...
23 دی 1392

شب یلدا 1392

سلام ویانای زیبای من امسال حدود 10 روز قبل از شب یلدا ویروس آنفلانزا افتاد تو خونواده ما و اول از همه عمو پیمان رو مریض کرد و بعد از پدر ی و مامانی ،بابا سامان و من مریض شدیم و از همه بدتر زمانی بود که به تو هم سرایت کرد و حسابی تب کردی طوری که دکتر گفت اگه نتونین تبش رو کنترل کنین باید بیمارستان بستری بشی و من هم گفتم هر طور شده توی خونه تبش رو کنترل میکنم روزی دوبار میردیمت حموم  یکبار باباسامان و یکبار هم من  بعضی وقت ها هم نصف شب  هم که میدیدم پاشوره کردن با پارچه جواب گو نیست بیدارت میکردم مبردمت رو ی  لبه سینک آشپزخونه مینشوندمت و میذاشتم خودت دست ها تو ببری زیر شیر آب و بازی کنی اولش از اینکه بیدارت کردم گ...
19 دی 1392

کتاب های تقویت هوش نوزاد/دی وی دی های BRAINY BABAY , BABY BRIGHT,...

سلام ویانای ناز و گلم این کتاب ها از آخرین سری کتاب هایی بود که تا قبل از یکسالگی برات خریدم و باهم دیگه کار کردیم حتی بعد از یکسالگی هم باز این کتاب ها برات جالب بودن فقط جدیدا کتاب هارو پاره میکنی و با اینکه بهت هشدار میدم و میگم جوجووووو کتا بها رو پاره نکن این کار خوب نیست ولی کو گوش شنوا ... البته مهم اینه که اول کتاب هارو میخونی بعد اونها رو پاره میکنی   اینها  هم DVD های BRAINY BABY هستن که وقتی شما حدودا سه ماهه  بودی برات خریدم و سری اولش از 6 ماهگی باید برای نوزاد گذاشته بشه  این مجموعه آموزشی به صورت فیلم برای شکوفایی ...
19 دی 1392

فقط یه دقیقه زمان برای ویانای کوچولوی من کافیه تا .....

سلام ویانای کوچول و موچول من تازگی ها فقط یک دقیقه کافیه تا شما یه خرابکاریه نه چندان بزرگ انجام میدی که بعد باید جمع و جورش کرد اینجا یک دقیقه غفلت بابا سامان از کیف پولش...... این هم از کله یونیلیتی کیتی اینجا هم داری میگی :اَه کافیه در حموم یه دقیقه باز باشه .....     آویز رو یخچال من که بعدش ... وقتی شکست ویاناجونیه من میگه : اَه این هم یه شاهکار هنری دیگه ، که فقط یه دقیقه رفتم تا آشپزخونه تا برات آب بیارم.   این هم لب تاب من بنده خدا زیر همه مشت و لگد شما فقط ببین چه حال...
13 دی 1392

ویاناجون و اسباب بازی های جدیدش

سلام ویانای کوچولو و شیطون من این روز ها حسابی بازیگوش شدی و من خوشحالم که یه کوچولوی وروجک و شیطون و دوست داشتنی دارم من و باباسامان چند روز پیش این 4 چرخه که نمی دونم اسمش رو باید موتور بذارم یا ماشین رو برات خریدیم صبح همون روز من این ماشین رو برات دیده بودم ولی مطمئن نبودم که حتما خوشت بیاد و جذبت کنه و جالب اینکه تو فروشگاه اسباب بازی خودت بین بقیه انتخابش کردی و خوشت اومد و درجا هم توش نشستی و دیگه هم پیاده نشدی که نشدی   اینجا هم که دیگه اومدیم خونه و حالا حسابی سرت گرم شده البته فکرش رو نمیکردیم که باید خودمون تمام مدت بچرخونیمت و یه کار به کارهای خودمون داریم اضافه میکنیم ...
2 دی 1392

اولین دیدار ویانای کوچولوی من از نمایشگاه کتاب

یکشنبه 3 آذر 1392 بعداز ظهر روز یکشنبه بابا خسرو همراه دوستش و خاله منیژه تو نمایشگاه بودن و منتظر بودن تا ما هم بهشون ملحق بشیم حدود ساعت 5 بود که من و شما و خاله ماریا هم به سمت نمایشگاه از خونه حرکت کردیم راستش نمایشگاه مثل سالهای قبل از نظر تنوع کتاب و انتشاراتی های خوب خیلی پربار نبود و بیشتر از همه غرفه های کودکان شلوغ بود و من هم برعکس همیشه که وقتی هنوز شما نبودین با باباخسرو دوتایی میرفتیم و کلی کتاب میخریدم و تقریبا برای تمام طول سال کتاب برای خوندن داشتم فقط برای شما خرید کردم و برای خودم دست خالی برگشتم من عاشق کتاب های تاریخی هستم ولی بیشتر غرفه های کتاب های تاریخی رو که قبلا بوسیله مرحوم ذبیح الله منصوری تال...
5 آذر 1392

ویانا در حال بازی در پارک و طبیعت

سلام ویانای وروجک و شیطونم عســـــــــــــلم ، قشـــــــــــــــــــــــنگم،نفـــــــــــــــــــــــــــــــــــسم از 11ماهگی شروع به راه رفتن کردی و از یک سالگی شروع به دویدن و حالا همش دوست داری هرچیزی رو که دور و برت تجربه کنی و به هرجایی سرک بکشی و من هم سعی میکنم شرایط رو برات فراهم کنم تو هفته بعداز تولدت یک روز سه شنبه بود که با خاله ماریا به پارک بردمت و رشما برای اولین بار حسابی سرسره بازی کردی حالا این تو دخمل ناز من و و این هم  عکس های خوشگل اون روزت خانم کوچولو از اون طرف بالا نمیرن ولی کو گوش شنوا اوایل یکم میترسیدی حتی موقع پایین اومدن چشم هات رو میبستی اما...
3 آذر 1392

یه عالمه عکس های خوشمزه از ویاناجونی

جوجوی نازم در حال خوردن ماکارونی رو کابینت درحال خوردن سیب زمینی سرخ شده همش دوست داری پات رو بذاری تو بشقاب قیافه شیطون کوچولوی من بعد از خوردن شکلات این شیرهای پاکتی رو هم از یکسالگی به بعد با طعم های مختلف کم کم دارم به عنوان میان وعده بهت میدم تا معده کوچولوت به شیر پاستوریزه هم عادت کنه، خودت هم خوشت اومده و خداروشکر بهت میسازه و اذیتت نمی کنه اولین باری که برات ماکارونی درست کردم خیلی خوب نخوردی چون از نوع اسپاگتی بود نتونستی راحت بخوری برای همین از دفعه های بعد برات با مدل های پیچی...
28 آبان 1392

عکس های آتلیه یک سالگی ویانای عروسکی من

امروز 12 آبان 92 ویانای ملوس من امروز یک سال و یک ماهه شدی و الان که دارم این پست رو برات مینویسم خیلی زیبا خوابیدی ، روز هایی که سرکار نمی رم و خونه هستم خیلی بیشتر آرامش داری و میخوابی ولی صبح هایی که سرکار میرم هنوز ساعت 8 نشده از خواب بیدار میشی روز به روز شیرین تر و نمکی ترو لوس تر و وابسته تر به من داری میشی و کلی کلمات جدید یادگرفتی بابابابا                   یعنی             باز کن نَهههههههههههه      یعنی       &...
22 آبان 1392