کلاه بامزه ویانا و اولین فرفره بازی
ویانای ناز و گلم
هفته پیش با دوستان خوبمون به ماسوله رفتیم ازظهر هوا شروع به نم نم باریدن کرد و مرتب قطع شد ولی غروب دیگه حسابی سرد شد و بعدش هم قبل از یه بارون حسابی و درشت یه مه خوشگل پایین اومد در کل هوای زیبایی بود ولی من برای ویانا تنها چیزی که نبرده بودم یه کلاه بود که اون هم برحسب اتفاق دقیقا رنگ لباسش تو بازار ماسوله پیدا شد
البته این هم صبح روز جمعه تو فروشگاه هستش که داشتیم همراه بابا سامان سه تایی خرید میکردیم و این دومین آبنبات چوبی شماست که از عید تا الان برات گرفتم عسل خانوم

البته من دیگه توبه کردم چون نمی دونی چقدر چسبونک بود ...

وای من عاشق این عروسک زشت و خوشگل شده بودم ولی باباسامان میگفت بیاد خونه فقط زشته
اما از خدا که پنهون نیست از شما پنهون نباشه هنوز چشمم دنبالشه دفعه دیگه میخرمش

این کلاه همرنگ و ست لباست رو هم باباسامان قبل ازاینکه من وارد مغازه بشم برات خرید وقتی من اومدم تو مغازه سرت بود و غافلگیر شدم آخه هنوز داشتم به این عروسک زشت و خوشگل نگاه میکردم
دیدی چه کلاه بامزه ای .....

این هم اولین فرفر های که خریدی عروسک خوشگلم بازم تو همون مغازه
فقط برای من عروسک نخریدن

من هم 

ولی خوب دیدن خنده تو به یه دنیا می ارزه
آخه عروسک خوشگل من تویی 

مه اومده بود پایین و فوق العاده شده بود


وقتی هم اومدیم خونه از فرداش حسابی با فرفرت مشغول بودی عروسکم
راستی این زانو بند رو هم تازه برات خریدیم تا وقتی روی سرامیک 4 دست و پا میری زانوهای کوچولوت درد نگیره زیبای من


نفس ،زندگی ، عششششششششششق



کلاه بامزه ویانا و اولین فرفره بازی
