دلنوشته های پدری برای ویانای کوچولوی من
X

ویانا جوجوی زندگی ما

خاطرات ما و جوجوی ما(ویانا)

куколкакуколкакуколкакуколкакуколкакуколкакуколкакуколкакуколка       

          

 

آتلیه عکس کودک ویاناجونیییی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تولد با تم مینی موس در 2 سالگی ویانا کوچولو

 

 

 

 

 

تولد با تم مینی موس در 2 سالگی ویانا کوچولو

تم تولد پروانه ای برای ویانا کوچولو

تم تولد پرنسس صوفیا در جشن تولد ویانا PRINCCES SOFIA

 

     از تو گلخونه دنیا                          میون تک تک گلها

قسمت ماهم در این بود                  ویاناتو شدی گل ما

 

نوشته شده در سه شنبه 23 شهريور 1395ساعت 9:03 توسط مامان آنی

سمه تعالی 
ویانای بهتر از جانم 
سلام وقتی از خانه پدری می روی ، آثار بجا مانده از لحظا ت شیرین با تو بودن در همه جای خانة پر از سکوت ، حرکات و رفتار کودکانه ات را تداعی می کند و تحمل دوری تو برایم سخت تر می شود . تکه تکه کاغذ های قیچی شده در هر گوشه و کنار اتاقها ، بر چسب های زیادی که در روی کتاب خود نمائی می کنند ، قوطی آدامس ، پتوئی که برای قایم با شک بازی اشت ، دمپائی کوچک قرمز رنگ ، آبشار مصنوعی که خیلی دوستش داری ، آکفاریوم جلوی چشم که باعشق و علاقه به ماهیها غذا می دهی ، مهمتر از همه حرف شنوی تو و سایر چیزهائی که همه آنها در ذهن من نیست ، مرا ساعتها در خود فرو می برد.
نوه عزیزم ، امروز هنگام خدا حافظی در حالی که جلوی صندلی ماشین کنار مامان آنی نشسته بودی ، وقتی از تو خواستم اگر میخواهی پدری ناراحت نباشد گریه نکن ، اشک چشمهایت را با دست های ظریف و مهربانت که هر از گاهی دور گردن پدری حلقه می زنی ، پاک کردی ولی حتی یک لبخند کوچک هم بر لب نداشتی ، ومن دانستم که خود داری تو تنها برای جلب رضایت خاطر پدری بود ، که هرگز آن لحظه بامعنا و پر رمزوراز را فراموش نخواهم کرد . 
خبر مریضی تو مرا ناراحت کرد . من خودم را مقصر می دانم . راست گفته اند که محبت زیادی باعث درد سر است . امیدوارم هر چه زودتر حالت خوب شود و تو را مثل همیشه سر حال و شاداب ببینم . 
خدا نگهدار : قربانت پدری 
12/5/1394 

نوشته شده در پنجشنبه 19 شهريور 1394ساعت 18:22 توسط مامان آنی |