ویانا جوجوی زندگی ما

خاطرات ما و جوجوی ما(ویانا)

куколкакуколкакуколкакуколкакуколкакуколкакуколкакуколкакуколка       

          

 

آتلیه عکس کودک ویاناجونیییی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تولد با تم مینی موس در 2 سالگی ویانا کوچولو

 

 

 

 

 

تولد با تم مینی موس در 2 سالگی ویانا کوچولو

تم تولد پروانه ای برای ویانا کوچولو

 

     از تو گلخونه دنیا                          میون تک تک گلها

قسمت ماهم در این بود                  ویاناتو شدی گل ما

 

نوشته شده در يکشنبه 11 بهمن 1394ساعت 17:20 توسط مامان آنی

عاشق لباس السا تو کارت.ن فروزن شدی و من هم دیوانه وار عاشق توویانا

این نی نی خوشگل دختر خاله ماریا ست که 15 بهمن به دنیا اومده و ما عاشقش شدیم و ویانا قبل از اینکه به دنیا بیاد خودش رو سیتر اون معرفی کرده و به همه میگه که من سیتر دایانا هستم

دایانا کوجولو به جمع ما خوش اومدی.یانا

میمییییییییرم برات جوجوووووی ناز من

نوشته شده در پنجشنبه 12 فروردين 1395ساعت 2:50 توسط مامان آنی |

سلام به روی ماه ویانای کوچولو و ریبای منبوس

 

ویانای کوچولو و ناز من

ویانای کوچولوی من از سه سالگی به بعد دیگه عاشق نقاشی شده بودی و من هم شمارو به آموزشگاه فواره نقره ای که شقایق جون که فوق لیسانس نقاشی داره  اونجا تدریس میکنه بردم و خداروشکر که خیلی با علاقه و اشتیاق به کلاس میری آرزو میکنم از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری عروسک کوچولوی من

این نقاشی های ناشیانه هم کارهای من با ماژیک مخصوص صورت شماست که اولین تجربه من بودالبته ناگفته نمونه که شما هم همش تکون میخوری

ویانای کوچولو و زیبای من

یک روز در قصر بازی با دوستت آریاناجون و بچه های نارتی تی

ویانا در پارک قصر بازی

ویانای کوچولوی نار مامان آنی

تقریبا همیشه سعی میکنم غذاهات تزیین شده باشه ولی تریین دختر کوچولو با ماکارونی رو خیلی دوست داری

تزیین غذای کودک

از اونجایی که عاشق نقاشی و رنگ بازی هستی تو خونه روی دیوارها برات مقواهای بزرگ میچسبونم تا حسابی شیطونی کنی و از رنگ بازی لذت ببری 

نقاشی روی دیوار ویانای کوچولوی من

ویانای ناز مامان آنی

نمایش برای بچه ها

ویانای کوچولوی من ونقاشی رو دیوار

نقاشی های شما در فواره ای نقره ای

نقاشی کودکانه ویانای من

جشن متولدین پاییز در نار تی تی

ویانا در جشن تولد در نارتی تی

و این هم ؤست های عروسک کوچولوی من

ویانای کوچولو و ریبای من

عاششششششقققققتتتتتتتممحبت

مامان آنی برات میمیرهبوس

نوشته شده در يکشنبه 11 بهمن 1394ساعت 17:15 توسط مامان آنی |

سلام شاپرک زیبا و کوچولوی زندگی من 

ویانای گلم امسال سومین سالروز تولدت رو و  با هم جشن گرفتیم و من خدا رو بی نهایت سپاسگذارم که تو فرشته کوچولورو در آغوش من گذاشت

امسال به خواسته خودت که دوست داشتی ملکه پروانه ها باشی تم تولدت رو پروانه انتخاب کردی و دامن و تاج و بالی رو که باهم تو ترکیه خریدیم رو پوشیدی و خداروشکر که حسابی راضی و شاد بودی

امسال سه بار برای تولدت کیک خریدیم و جشن گرفتیم

یکبار در همون شب تولد 12 مهر 1394 که شمع فوت کردی و یه جشن کوچیک داشتیم

و یکبار هم تو همون هفته در نار تی تی با دوستهای کوچولوت و مربیای دوست داشتنیت 

و یکبار هم دوهفته بعد با بزرگترهای فامیل

شب تولدت 12 مهر

تولد با تم پروانه ویانا کوچولوتولد با تم پروانه ویانای کوچولوی من

 

تولد در نار تی تی 

این کیک رو متناسب با رنگ لباست برات سفارش دادم و به انتخاب و همراهیت خودت

تولد با تم پروانه ویانای کوچولوی منتولد با تم پروانه ویانای کوچولوی منتولد با تم پروانه ویانای کوچولوی منتولد با تم پروانه ویانای کوچولوی من

و این هم عکس های جشن تولد شما در منرل با یزرگترهای فامیل و کیک خرگوشی که بازهم باهم رفتیم قنادی و خودت انتخای کردی

تولد با تم پروانه ویانای کوچولوی منتولد با تم پروانه ویانای کوچولوی من

تول با تم پروانه  برای ویانای کوچولو

عاشقتم کوچولوی من و قشنگترین و بهترین آرزوها رو با تمام وجود برات دارم 

دنیای من دیدن و شنیدن خنده نمکی و ریبای توست 

زیبا روی من 

خودت میدونی که

مامان آنی برات میمیره

نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1394ساعت 8:20 توسط مامان آنی |

سمه تعالی 
ویانای بهتر از جانم 
سلام وقتی از خانه پدری می روی ، آثار بجا مانده از لحظا ت شیرین با تو بودن در همه جای خانة پر از سکوت ، حرکات و رفتار کودکانه ات را تداعی می کند و تحمل دوری تو برایم سخت تر می شود . تکه تکه کاغذ های قیچی شده در هر گوشه و کنار اتاقها ، بر چسب های زیادی که در روی کتاب خود نمائی می کنند ، قوطی آدامس ، پتوئی که برای قایم با شک بازی اشت ، دمپائی کوچک قرمز رنگ ، آبشار مصنوعی که خیلی دوستش داری ، آکفاریوم جلوی چشم که باعشق و علاقه به ماهیها غذا می دهی ، مهمتر از همه حرف شنوی تو و سایر چیزهائی که همه آنها در ذهن من نیست ، مرا ساعتها در خود فرو می برد.
نوه عزیزم ، امروز هنگام خدا حافظی در حالی که جلوی صندلی ماشین کنار مامان آنی نشسته بودی ، وقتی از تو خواستم اگر میخواهی پدری ناراحت نباشد گریه نکن ، اشک چشمهایت را با دست های ظریف و مهربانت که هر از گاهی دور گردن پدری حلقه می زنی ، پاک کردی ولی حتی یک لبخند کوچک هم بر لب نداشتی ، ومن دانستم که خود داری تو تنها برای جلب رضایت خاطر پدری بود ، که هرگز آن لحظه بامعنا و پر رمزوراز را فراموش نخواهم کرد . 
خبر مریضی تو مرا ناراحت کرد . من خودم را مقصر می دانم . راست گفته اند که محبت زیادی باعث درد سر است . امیدوارم هر چه زودتر حالت خوب شود و تو را مثل همیشه سر حال و شاداب ببینم . 
خدا نگهدار : قربانت پدری 
12/5/1394 

نوشته شده در پنجشنبه 19 شهريور 1394ساعت 18:22 توسط مامان آنی |

سلام به ویانای کوچولو و ملوس من 

در اوایل سال 94 قرار شد یه روزی برای جشن سالگرد خاله ماریا و عمو عباس  در اردیبهشت انتخاب بشه و اون روز شد 17 اردیبهش. و ار اونجایی که هردوشون برای ما خیلی عزیز و دوست داشتنی هستن و من با تمام وجود دوست داشتم جشن شون زیبا برگزار بشه بنابراین تمام تلاشم رو کردم ولی خوب همیشه شرایط اون جوری که آدم دلش میخواد پیش  نمیره 

از 14 فروردین شما مریض شدی و خیلی سخت خوب شدی و قتی حسابی ضعیف شده بودی آبله مرغان هم گرفتی و تا اینجا باز خداروشکر به خیری گذشت اما دقیقا تو همون هفته ای که قرار شد جشن باشه بابا سامان هم آبله مرغان از شما گرفت و اون هم چقدر سخت و وحشتناک 

حالا بیا اوضاع و حال و احوال من رو ببین که خودم هم خسته و ضعیف شده بودم بعد از این مریض داریها و همرمان سرکار رفتن البته یکی دوهفته مرخصی هم گرفتم ولی مریضی باباسامان تو اون شرایط دیگه وحشتناک بود بخصوص که من هم داشتم برای دیزاین و دکور سالن فکر میکردم و هم خودم قبول کرده بودم که هفت تا هشت تا دسر رنگ رنگی درست کنم و این ها چیزی نبود در قبال همدلی ها و همکاریهایی که ماریا جون برای جشن های تولد شما برام انجام داده بود 

ولی خوب خدارو هزاربارشکر ایده هایی که هم جالب و ریبا باشن و هم همسلیقه ماریاجون و عموعباس  با سرچ کردن تو اینترنت و تصورات خودم از مکان جشن و همفکری با بقیه  یکی یکی پشت سرهم میومدن و کارها درست و مرتب انجام میشدن  و بازهم خداروشکر جشن خاله ماریا فوق الهاده شیک و ریبا شده بود و همه مهمون ها از بودن در جشن لذت بردن 

خاله ماریا جون و عمو عباس عزیز براتون آرزوی خوشبختی و سعادت داریممحبت

شب جشن هم پدری و مامان ماهرخ به دادم رسیدن و من تونستم تو جشن همراه شما حضور داشته باشم

اون شب تو خودت هم یه عروس تک و لوس و مامانی شده بودی محبت

عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتم عروسک زیبا و ملووووووووووووس مامان آنیمحبتبوس

لباس دخترونه عروس و تم بنفش

تم بنفش و لباس عروس دخترونهتم بنفش و لباس عروس دخترونه

 

تم بنفش و لباس عروس دخترونه

از اونجایی که قرار شد عمو عباس پرده بنفش برای اون واحد برای جشن بزنه من و خاله ماریا که برای کرایه صندلی رفته بودیم رنگ صندلی هارو بنفش انتخاب کردیم و ار اونجا بود که دیکه کم کم ایده های جدید تو ذهن من شکل میگرفت و زود با خاله ماریا در جریان میذاشتم و بعد از کلی مشورت خلاصه تونستیم دیراین شیکی داشته باشیم ولی من نتونستم با شرایطی که داشتم عکس های خیلی خوبی بگیرم اما این عکس ها کم میتونن تا حدی گویای جشن باشن

قبل از جشن (دیراین دیوار پشت صندلی عروس و داماد)

تم قلب و تم بنفش

دیزاین بالای شومینه

تم بنفش و لباس عروس دخترونه

میز اردو که کار خودمه البته با کمک بقیه و کیک جشن که با فوندانت هستش  و یه یک آشپز ماهر داده شده بود اون پروانه ها روبرای هماهنگی سفارش دادیم و جام هایی که روی همه اون ها پروانه و ربان خورده بود

تم بنفش و لباس عروس دخترونهتم بنفش و لباس عروس دخترونه

دسر ها و ژله هایی که من درست کردم 

برای شام هم یک آشپز ماهر آورده بودن که شام فوق العاده خوشمزه و مفصلی درست کرده بود و سه تا موس هم بیرون سفارش داده بودن و بقیه پودینگ ها و ژله بستنی ها رو من درست کرده بودم

اینجا تو آشپزخونه در حال برگردوندن ژله ها بودم

تم بنفش و لباس عروس دخترونه

تریین ژله و دسر

تم بنفش و لباس عروس دخترونه

تریین ژله و دسر

تریین ژله و دسر

تریین ژله و دسرتریین ژله و دسر

نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد 1394ساعت 17:58 توسط مامان آنی |

روز پنجشنبه 21 خرداد94

جشن بابای پوشک و بای بای پستونک ویانای ریبا و عروسکی من کیک پوشک و تم  و کیک پستونک ویاناکوچولو

کیک پوشک و تم  و کیک پستونک ویاناکوچولو

کیک پوشک و تم  و کیک پستونک ویاناکوچولو

کیک پوشک و تم  و کیک پستونک ویاناکوچولو

کیک پوشک و تم  و کیک پستونک ویاناکوچولو

کیک پوشک و تم  و کیک پستونک ویاناکوچولو

نوشته شده در چهارشنبه 17 تير 1394ساعت 10:18 توسط مامان آنی |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



نوشته شده در چهارشنبه 10 تير 1394ساعت 7:27 توسط مامان آنی |

ویاناجونی پروانه کوچولو و زیبای من

امروز چهارشنبه 23 اردیبهشت تولد من بود و خاله ریحان برای روژان جون تولد گرفته بود و مارو دعوت کرده بود البته تولد روژان جون 30 فرودین هستش خلاصه تولد تو تولد شده بود و من هم از فرصت استفاده کردم و بردمت آتلیه و این عکس های خوشگل رو ارت گرفتم.

مامان آنی برات : مییییییییییییییییمییییییییییییییییرهمحبتبوس

تم پروانه برای جشن (ویانای کوچولوی من)

تم پروانه برای جشن (ویانای کوچولوی من)لباس زیبای دخترانه تم پروانه با ویانای من

لباس زیبای دخترانه تم پروانه با ویانای من

لباس زیبای دخترانه تم پروانه با ویانای من

 

نوشته شده در چهارشنبه 10 تير 1394ساعت 7:22 توسط مامان آنی |

ویانای گل و خوشگل من 

بعد از فروردین خیلی سختی که داشتیم و اون ویروس نامرد سرماخوردگی و مریضی سخت شما و خودم و آبله مرغانی که بلافاصله بعدش گریبانگیرت شد برای خستگی در کردن و یه استراحت سه تایی باباسامان یه آپارتمان بزرگ تو یکی از برج های داخل محوطه نمک آبرود برامون اجاره کرد و به قول شما به HOLIDAY HOUSE رفتیم و خیلی خوب بود و اون چند روز بهمون خوش گذشت

صبح رود قیل از رفتن وقتی هنوز خواب بودی(من عاشق اینجوری چرخیدن و خوابیدنت هستم بوس)

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

تو راه رفتن خوردن بستنی و کلوچه و بعد از اون هم سوار شدن روی این اسباب بازی های آهنگ دار که شما حسابی تو این چند روز سوار شدی و تقریبا ار هیچ کدوم از این ها نمیگذشتی 

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانانمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

وای که چقدر از سوار شدن این ماشین ها لذت بردی عروسک کوچولوی من و کیف کردی 

و البته من و شما تمام مدت باهم در حال مکالمه انگلیسی بودیم و مردم همه ار این که شما اینقدر ریبا و با لهجه غلیظ انگلیسی صحبت میکنی تعجب میکردن و همش ار من میپرسیدن شما خارج از کشور زندگی میکنین 

و بعضی وقت ها هم با موزیک های انگلیسی بچه گونه که ار این اسباب بازی ها پخش میشد شما هم باهاشون میخوندی و لذت باری برات چند برابر میشد و من هم سعی میکردم تا جایی که بلدم همراهیت کنم  

و من عاشقانه باری کردنت رو نگاه میکنم و هرلحظه برای زیبا بودن بختت دعا میکنم الهی که همیشه بخندی و ار لحظه لحظه زندگیت لذت ببری 

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانانمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

تو تلکابین ازمن پرسیدی باید بترسم و من در جواب گفتم نه چرا باید بترسیم 

ولی راستش خودم ته دلم یکم خالی شده بود 

و من با اینکه قبل از به دنیا اومدن شما تجربه همه این تلکابین ها رو داشتم و حتی پاشوت هم تو مسافرت هامون تجربه کرده بودم از وقتی به دنیا اومدی وقتی با خودت یه جای بلند هستم دلشوره عجیبی میگیرم و نگرانی تمام وجودم رو پر میکنه البته سعی میکنم به روی خودم نیارم تا این اضطراب بهت منتقل نشه و شما شجاع و با شهامت بار بیای و بتونی از بازی ها و تفریحات هیجانی هم لذت ببری 

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

ماشین برقی رو که دیگه نگو یه عالمه ما رو تو صف نگه میداشتی تا سوار بشی به باری های بچه گونه داخل نمک آبرود اینقدر علاقه نشون نداده بودی که به ماشین برقی بزرگ ها به طوری که  قبل ار سوار شدن رنگ ماشین رو انتخاب میکردیخندونک

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانانمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

و باز هم شما و ماشین های موزیکال جلوی فروشگاهها و البته من هم این وسط گریزی میزدم و برای شما خرید میکردم

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانانمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

و البته صخره نوردی های شما جای خود داره که تنها کسایی که با بچه شون بالای صخره ها بودن البته بچه تو سن و سال شما من و بابا سامان بودیم که کلی هم عکس داریم ولی با اینکه حجمشون رو کم میکنم نمی دونم چرا امروز لود نمیشن انشاله در پست های بعدی یه روز دیگه برات میذارم

و ناگفته نمونه که دوتا زانوی من کبود شده بود چون من بیشتر از باباسامان باهات بالای صخره ها میومدم و کلی باهم مسخره بازی اون بالا در آوردیم و باباسامان هم حرص میخوردچشمک

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

نمک آبرود و تلکابین سواری ویانانمک آبرود و تلکابین سواری ویانا

کوچولوی قشنگ من عاشقتم عاشقتم عاشقتممحبتمحبتمحبتمحبتمحبت

عاشق لحظه لحظه با تو بودن بوسبوسبوسبوسبوسبوس

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 2 تير 1394ساعت 7:10 توسط مامان آنی |

ویانا جان ، سلام 
همانگونه که بارها گفته ام ، وقتی از من جدا میشوی ، ساعتها بغض گلویم را میفشارد . 
نوه عزیزم ، ما آدمها وقتیکه پیش هم هستیم ، یکدیگر را نمیفهمیم ، الا زمانیکه از هم دور بشویم . آن وقت است که به یاد هم میافتیم . اما در مورد تو موضوع فرق میکند ، وقتیکه پیش من هستی ، نگرانی من برای لحظه ای است که از من دور میشوی ، دلم برایت تنگ میشود . زود برگرد . از مامان آنی بخواه که نوشته های مرا در سایت تو برایت بخواند . 

قربان تو نوه عزیز : پدری 
1394/03/12

نوشته شده در دوشنبه 25 خرداد 1394ساعت 11:55 توسط مامان آنی |

سلام عروسک زیبای مامان آنیniniweblog.com

نردیک سال جدید هستیم و همش صحبت ار ماهی و سفره هفت سین میشه و من و باباسامان رنگ و وارنگ برات ماهی قزمز کوچولو میخریم و شما هم به روش های مختلف میکشی  ولی خوب باز هم مرتب میگی برام ماهی آبی بخرین چون یه مدته که رنگ مورد علاقه ات شده آبی و همه چیز هارو آبی میخوای آخر سر هم بابا سامان مجبور شد دوبار برات ماهی آبی آکواریومی بخره 

 

سفره هفت یسن 94 و غذاهای فینگر فودی

niniweblog.com

بعد از ماهی رسیدیم سر سفره هفت سین  که ار دست شما نمی تونست شکل بگیره و همش میگفتی خودم میخوام بچینم و از روی این میز میذاشتی روی اون میز و همیجوری شد که دوتا از ظزف ها رو شکستی و بعد هم خودت میگفتی:

اکشال نداره     اکشال نداره  و خودت جارو میاوردی و خودت جمع میکردی 

مروارید های ریز رو هم که تو قلک کیتی ریختی  و چندتا تخم مرغ سفالی حاجی فیروزی رو شکوندی

niniweblog.com

سفره هفت سین 94

سفره هفت یسن 94

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comسفره هفت یسن 94سفره هفت یسن 94

 

niniweblog.com

سفره هفت یسن 94

سفره هفت یسن 94سفره هفت یسن 94

فردا صبح اولین روز عید من برات کادو یه اسباب باری که پنگوین ها روش با آهنگ حرکت میکنن خریدم و چند تا کتاب که خیلی خیلی خوشحالت کرد و با علاقه باهاش بازی میکردی 

البته عیدی اصلیت بیمه آتیه کودکان هستش که قبل ار عید برات حسابش رو بار کردم .مبارکت باشه گلم

سفره هفت یسن 94سفره هفت یسن 94

دخمل خوش تیپ و ریبای من داره میره عید دیدنی

 

سفره هفت یسن 94سفره هفت یسن 94 و غذاهای فینگر فودیسفره هفت یسن 94

در حال حاضر عاشق پیانو زدن هستی و خیلی خوشگل حس میگیری 

سفره هفت یسن 94

سفره هفت سین 94سفره هفت یسن 94

عاشق خرگوشی و خیلی دوست داری داشته باشی ولی بابا سامان مخالف سر سخته و میگه آلوده اس

سفره هفت یسن 94سفره هفت یسن 94

این هم میز پیش غذای مامان آنی هستش قبل از شام  که مهمون ها خیلی خوششون اومد و لذت بردن

سفره هفت یسن 94 و غذاهای فینگر فودیسفره هفت یسن 94 و غذاهای فینگر فودی

و در 12 فروردین وقتی آخرین مهمون های ما داشتن میرفتن و منو باباسامان برای بدرقه اشون رفته بودیم موقع برگشتن تو سالن با این صحنه روبروه شدیم که شما سماق هارو داشتی میریختی تو تنگ ماهی ها که داری مثلا بهشون غذا میدی

سفره هفت یسن 94 و غذاهای فینگر فودیسفره هفت یسن 94 و غذاهای فینگر فودی

و  این هم FAIRY  شما که پرواز میکنهniniweblog.com

سفره هفت یسن 94 و غذاهای فینگر فودی

niniweblog.comniniweblog.comو من عاشق لحظه لحظه های زندگی با تو فرشته کوچولو هستم niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comبه قول خودت که میگی : مامان آنی برام  میمیره niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

نوشته شده در جمعه 1 خرداد 1394ساعت 17:40 توسط مامان آنی |

سلام کوچولوی ناز من 

این سومین شب یلدایی هستش که تو گل زیبا و خوش بو در کنار ما هستی  و من سعی کردم یه شب یلدای خوشگل برات درست کنم البته با توجه به اینکه سر کار میرم و وقتی هم که خونه هستم تمام سعی ام اینه که با شما بازی کنم و با هم خوش باشیم  اما با این حال برات با کامپیوتر یه تم شب یلدا برات طراحی کردم و دادم بابا سامان برات ببره پرینت رنگی بگیره و بعد هم که برش زدیم و خودت هم دوست داشتی همش کمک کنی

تم شب یلدا

این بیسکویت ها رو هم بیرون سفارش دادم و بعد بسته بندی کردیم و ربان زدیم

تم شب یلدا

تم شب یلدا

این ژله هارو هم خودم برات درست کردم و کلی از دیدنشون ذوق میکردی

محبت

عاشقتم پرنسس کوچولوی من

تم شب یلدا

تم شب یلدا

تم شب یلدا  و ژله های شب یلدا

تم شب یلدا

niniweblog.com

نوشته شده در چهارشنبه 30 ارديبهشت 1394ساعت 23:44 توسط مامان آنی |

زمستان 1393

جشن شب یلدا تو گنبد کبود

niniweblog.comniniweblog.com

 

کلاس خلاقیت در گنبد کبود که باید از بین طناب ها رد میشدین ....

خلاقیت در کودکان

خلاقیت در کودکان

خلاقیت در کودکان

یکی از روز های دیگه کلاس خلاقیت در گنبد کبود

خلاقیت در کودکان

niniweblog.comتولد یونا کوچولو یکی از دوست های کوچولوی گنبد کبودی .بوس تو گروه گنبد کبودی که خود

مون تشکیل دادیم  فقط یونا جون از شما  چند ماه کوچکتره و بقیه دوستای کوچولوت هر کدوم چند ماه بزرگتر هستن  که این تفاوت چند ماه هم فقط در همین سال های اول خیلی محسوس هست و خودش رو نشون میده

niniweblog.comخلاقیت در کودکان

ویانا کوچولو و روشا کوچولو

خلاقیت در کودکان

و شما هم که عاشق انگشت فرو بردن تو کیک تولد هستی و زمان رو از دست نمی دی و کلا تو عالم خودت هستیniniweblog.comجشن

 ویانا در جشن تولد

niniweblog.com

خلاقیت در کودکان ویانا در جشن تولد

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

 تولد روشا جون اسفند 93

 ویانا در جشن تولد با تم دورا

 و باز هم شما و بی خیال همه جا فقط مشغول  ناخنک ردن به کیک جشن و هروقت صحبت تولد رفتن میشه تولد خودت رو تو گنبد کبود به یاد میاری و میگی مثل تولد خودم که بچه ها تو کیک من انگشت میکردنچشمک البته مامان های گروه ما هم  با همدیگه موافقت کرده بودیم که چون این ها خیلی کوچولو هستن کاری به کارشون نداشته باشیم و بذاریم هرجور که دلشون میخواد تو جشن تولد ها لذت ببرنمحبت

niniweblog.com ویانا در جشن تولد

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

 ویانا در جشن تولد با تم دورا

 ویانا در جشن تولد

niniweblog.com

 ویانا در جشن تولد  ویانا در جشن تولد

 ویانا در جشن تولد

niniweblog.com

عاشق این جینگولک بازی ها هستی و اگه تمام روز و شب رو باهات بازی کنم سیر نمیشی و باز هم انرژی داری ............... دلم نیومد این عکس رو نذارم اینجامحبت عاشقتتتتتتتتتم کوچول

ویانای کوچولوی من

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

نوشته شده در دوشنبه 24 فروردين 1394ساعت 18:33 توسط مامان آنی |
ویانای عزیز ، نوه ی دلبندم 
آخرین روز از نیمه سال 1393 را در کنار هم به پایان رساندیم . روزهائی که سرشار از خاطرات شیرین و لذت بخش بود . وقتی بیاد می آورم احساسات لطیف و عاطفی ات را که در دنیای کودکی جهت ابراز محبت به من از خود بروز میدادی و من متاسفانه در ان لحظات از آنهمه علاقه بی شائبه ات غافل بودم ، خود را سرزنش میکنم . مثل روز آخر که در هوای نسبتا سرد به تراس منزل رفتی تا برای من میوه بیاوری و من بی توجه به علاقه کودکانه ات تو را از این کار منع نمودم و تو در مقابل گفتی که پاپوش قرمزت را بخاطر همین کار پوشیدی ، در واقع رفتار من از روی دلسوزی بود که خدای نکرده در آن هوای سرد سرما نخوری . برایم جای بسی تعجب بود که در همان روز از کجا دانستی که برنج ناهار را پدری پخته است که با زبان شیرین و دلچسب خودت از من تشکر کردی و من نتوانستم تشکر متقابلی نمایم و فقط تورا بوسیدم . 
ویانا جان تمام سعی من در این مدت این بود که هنگامیکه با تو هستم نگذارم کوچکترین ناراحتی متوجه تو بشود و قلب کوچک و در عین حال با صفایت را برنجاند . ویانای بهتر از جانم این را بدان وقتی که از تو دورم ، غمگینم . ویانا جان تا زنده هستم با تو هستم . 
در آغوش خود میفشارمت : پدری 

1393/12/25

 

نوشته شده در سه شنبه 11 فروردين 1394ساعت 11:13 توسط مامان آنی |

کلاس های زمستونیه کلاس های خلاقیت و موسیقی

یکی از آلات موسیقی مورد علاقه جوجوی من تو این کلاس ها تراینگل هستش که اول از همه انتخابش میکنی

کلاس های خلاقیت ویانا کوچولو

اینجا هم  قبل از شروع کلاس مشغول بازی با روژان جون و روشاجون هستی البته خیلی وقت ها وسط کلاس هم شما ها میرین بیرون از گروه و مشغول بازی میشینمتفکر

کلاس های خلاقیت ویانا کوچولو

کلاس های خلاقیت ویانا کوچولو

 

و یه روز دیگه و بازهم انتخاب تراینگل

کلاس های خلاقیت ویانا کوچولو

و بعضی وقت ها هم تورو باید از پشت میز بیرون بیارم و همش میخوای قایم باشک بازی کنی

کلاس های خلاقیت ویانا کوچولو

کلاس های خلاقیت ویانا کوچولو

 

کلاس های خلاقیت ویانا کوچولو

دووووووووست دارم عروسک کوچولوی و شیطون من محبت

و این هم چندتا عکس از کلاس های خلاقیت

کلاس های خلاقیت ویانا کوچولو

 

کلاس های خلاقیت ویانا کوچولو

کلاس های خلاقیت ویانا کوچولو

کلاس های خلاقیت ویانا کوچولو

و این هم آثار های هنرمندانه شما کوچولوهای خلاقخندونک

کلاس های خلاقیت ویانا کوچولو

هنرمند کوچولوی من عاشقتممحبت

مامان آنی

نوشته شده در سه شنبه 26 اسفند 1393ساعت 18:00 توسط مامان آنی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد